!!!!مشمیک
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد حکایت کن از گونه هایی که من در خواب بودم وتر شد
شب کریسمس بود و هوا ، سرد و برفی . پسرک ، در حالی که پاهای برهنه اش را روی برف جا به جا میکرد تا شاید سرمای برف کف پیاده رو ، کمتر آزارش بدهد ، صورتش را چسبانده بود به شیشه ی سرد فروشگاه و داخل را نگاه میکرد . در نگاهش چیزی موج میزد ، انگاری که با نگاهش ، نداشته هاش رو از خدا طلب میکرد ، انگاری با چشم هاش آرزو میکرد . خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت ، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه . چند دقیقه بعد ، در حالی که یک جفت کفش در دستش بود ، بیرون آمد . - آهای ، آقا پسر ! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت . چشمانش برق میزد وقتی آن خانم ، کفش ها را به او داد . پسرک با چشم های خوشحال و با صدای لرزان پرسید : - شما خدا هستید ؟ - نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم ! -آها ، میدانستم که با خدا نسبتی دارید ! سازمان یونسکو اعلام کرد از شش هزار زبان ، گویش و لهجه ی زنده ی جهان بیش از دو هزار زبان در حال انقراض است و این سوای آن چند هزار زبانی است که از میان رفته اند و دیگر گویش وری ندارند. که دلایل آن به شرح ذیل میباشد واتفاقاٌ به همین دلايل خانواده ها نباید نگران بالهجه صحبت کردن فرزندانشان باشند چون که بی استعدادترین افراد باچنین امکاناتی، به هر زبانی مسلط خواهند شد- زبان تحصیلات رسمی زبان اجدادی کودکان نیست بنابراین کودکان آن را خوب یاد نمی گیرند.. • رسانه های عمومی، سرگرمی ها، و دیگر محصولات فرهنگی همگی به زبان غالب تولید می شوند. • زبان غالب از منزلت و احترام بیشتری نسبت به زبان اجدادی برخوردار می شود. • شهری شدن، مهاجرت، و جابجایی برای کار منجر به از هم پاشیده شدن جوامع زبانی می شوند. • بازار کار، به هزینۀ زبان های اجدادی، خواستار آشنایی به زبان غالب است. • به چندزبانه بودن ارزشی داده نمی شود بلکه تنها آشنایی به زبان غالب کافی و مطلوب شمرده می شود... با شیوع پدیده ناپسند مدگراییِ فرهنگی در میان شهرهای ایران و کوتاهی های انجام گرفته پیرامون حفظ اصالت های فرهنگی ـ ملی ، دانشمندان و زبان شناسانِ آگاه و دلسوز ، گویش های لری ، بختیاری ، دزفولی و به خصوص بهبهانی را در معرض خطر انقراض ونابودی ارزیابی کرده اند. در این میان گویش بهبهانی از همه مظلوم تر است . گویش بهبهانی از منشعبات اصلی زبان پارسی میانه است و نزدیکی آن به پارسی میانه ، زبان دوران ساز و افتخار آمیز ایرانیان ، حتّا از فارسیِ معیار امروزی به قرائن علمی بسیار بیشتر است . گویش بهبهانی به علت دستور و گرامر مخصوص در افعال و شناسه ها و انتظام دقیق و مشکل جمله سازی ، یادگیری بسیار مشکلی دارد . گویش لری ، بختیاری ، دزفولی و ... را بسیار سریع تر و در چند ماه می توان فرا گرفت ولی بهبهانی را هرگز ، چرا که باید یک عمر با زیر و بم آن خو گرفت تا بتوان بدین گویش سخن گفت . فهمیدن آن آسان تر است ، آنچه مهم است سخن گفتن بدین گویش است . قدرت نمایی هر زبانی از گویش ها و لهجه های محلی است . ایران سرزمین گویش های محلی است . و بقای هر کدام از آنها ضامن بقای ارزش و اعتبار زبان پارسی است . در سالیان پس از انقلاب و بخصوص پس از پایان جنگ شاهد ظهور نسلی بودیم که خواهان ارتقای فرهنگ و طبقه اجتماعی خود بوده اند . گرایش بسیار شدید به تحصیلات بالا و مدرک گرایی ( و نه لزوما کسب دانش و فرهنگ ) ثروت اندوزی بی سابقه شهروندان ( عدم اطمینان به آینده فرزندان) و افزایش تبادلات اقتصادی ، فرهنگی با دیگر شهرها، تحصیل کردگان این دیار و حتا شهرهای دیگر را به این اشتباه تاریخی انداخت که تنها فارسی حرف زدن فرزندان باعث بالا رفتن فرهنگ و طبقه اجتماعی آنان خواهد شد . بسیاری لهجه داشتن را بهانه کردند و چاره را در آن دیدند که فرزندانشان یک کلمه بهبهانی نشنود ( و گویش های دیگر ... ) بسیاری نشانه ی ضریب هوشی را فارسی و در مواردی انگلیسی حرف زدن دانستند ( و نه لزوما دانستن چند زبان ! ) و بسیاری دیگر با کلاسی را بهانه کردند ....و این شد که همه در پای لهجه تهرانی گویش های ناب خود را قربانی کردند. متاسفانه حاصل کار این شده است که همه ما در کلاس زبان پارسی مردود شدیم ... و این زبان پارسی است که از مرگ فرزندان کوچک و بزرگ خود ( گویش ها ، لهجه ها ) زار می زند و کسی نمی شنود .... فاجعه این است ! قریب به هفتاد درصد کودکان ، نوجوانان و جوانان ما ( بخصوص دختران ) گویش بهبهانی را فقط می فهمند و قادر به حرف زدن با زبان مادری خود نیستند. جالب اینجاست فرزندان ما با وجود دشمنی کامل ما با گویش بهبهانی و اصرار ما به فارسی حرف زدن با آنها کما کان به بی کلاس ترین شکل ممکن فارسی حرف می زنند تا بی کلاس نباشند! علت آن هم این است که بهبهانی فکر می کنند مثلا فارسی حرف می زنند و نتیجه آن پیدایش نوعی فارسی حرف زدن در میان فرزندان ماست معروف به « فارسی ِ سگونی » !! خطر اصلی نه این نسل که نسل ده سال آینده را تهدید جدی می کند . زمانی که این جوانان و کودکان ازدواج کنند... آن زمان فرزندانی خواهند آمد که این گویش را حتا دیگر نمی توانند بفهمند و این یعنی مرگ یکی دیگر از انشعابات اصیل زبان پارسی.... این نوشته در صدد آن است که به خود و همشهریان بگوید . دوستان و عزیزان . تلویزیون ، سینما ، CD ، مدرسه ، مهد کودک ، پیش دبستانی ، کتاب ، نوار و خود ما حتا برای آموزش صحیح زبان فارسی به فرزندانمان کافی هستیم ، دلتان به حال زبان مادران و پدران تان و خاطره های که با آنها بزرگ شده و زندگی کرده ایم بسوزد که در حال نابودی است . تنها یک دستگاه تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید به کودن ترین مغزها فارسی را یاد خواهد داد و تنها اندکی توجه به مخرج حروف ، لهجه فرزندان ما را اصلاح خواهد کرد چرا که برای لهجه نداشتن داریم یکی از گویش های ناب پارسی را نابود می کنیم. ما داریم برای اصلاح زیر ابرو ، طرف را سر می بریم ! چشم کور کردن به کنار.... اعتقاد ما براین است در مجامع و مراسم اداری و رسمی به احترام و علاقه فارسی حرف بزنیم و در جامعه ، خانواده ، محافل خانوادگی و نظایر اینها با خود و فرزندان خود به گویش بهبهانی حرف بزنیم . و این به پاس زیان پارسی است که بهبهانی حرف می زنیم . بسیارند فرزندان این آب و خاک در خارج از ایران که با علاقه بهبهانی را به فرزندان خویش آموخته اند . فرزندانی که آلمانی بلدند و بهبهانی ، انگلیسی بلدند و بهبهانی ، سوئدی بلدند و بهبهانی ، روسی بلدند و بهبهانی و ... اینجاست که سخن زبان شناسان ارج می یابد که برخلاف همشهریان با کلاس ما معتقدند دانستن زبان ها و لهجه های متفاوت یادگیری زبان های دیگر را ساده تر خواهد کرد گویشی که زیباترین شعرها را شاعرانش سروده اند و توانایی خلق واژه و ادبیات خاص خود را دارد زنده و پویاست چرا که شاعران حافظان زبانند زنده یادان مرتب و سید دیگر نیستند که بنویسند و غصه بخورند . آصفی دیگر نمی نویسد اما سلطانی هنوز می نویسد و زیبا می نویسد و هستند دیگر شاعران این دیار که زیباترین سروده ها را به این گویش هدیه داده اند . زبان شالوده حفظ فرهنگ و هویت است . اساسا فرهنگ در زبان تجلی می یابد و حفظ آن حفظ هویت جمعی و فردی است . پس بدانیم گویش ما هویت ماست. و در پایان ، این مژده خوش که به سبب کم کاری های گذشته و برای پاس داشت زبان پر بهای فارسی جمعی از پزشکان ، مهندسان ، تحصیل کردگان و علاقه مندان فرهنگ ملی ایران قصد دارند از امسال با فرزندان خود دیگر بهبهانی حرف بزنند .... شما چه طور ؟ ور در پایان : اگر چشمهایت را باز نکنی، آسمانی نیست. اگر گوش نکنی، اجدادی وجود ندارد. اگر نفس نکشی، هوایی نیست. اگر راه نروی، زمینی نیست. اگر سخن نگویی جهانی نیست. برگرفته از سایت زبو فقط زبون بیبهونی ـــ سراب اگر چه سراب است ؛ امید میدهد ؛ آن را که در پی آب است. ـــ اما... آن دل که در امید سراب است نا آشنا کسی در تنگنای موج، یا محو در توهم خواب است. برگرفته از کتاب آواز چشمه ها اثر شاعر بزرگوار محمود فضیلت. دو متن از کتاب غوغای خموش آرمان آرین: *انسان انسان،مخزن اسرار بی نهایت است. شتابان می آید و شتابان باز می گردد با حسی غریب و حضوری عجیب. گرداگرد هستی او ،نور وتاریکی چرخانند و قلبش سرشار از هوس هاو بزرگواری ها ست. اما آدمی در تمام خویش،تابشی ست از رازها و قوانین؛متصل به ابد و ریشه دار در ازل ؛بر آمده از غیب و دیگربار فرو رونده در آن. ____________________________________________ *آرام باش تا بشکفی. در خشم ،بی تابی، بیقراری نخواهی شکفت. آرام باش وسیال تا بشکفی. از رنج،دشواری و از هرآنچه در تو و بر توست بیاموز ولی سرانجام همه را در آرامش خویش فرو ببر. آرامش رانخواهی یافت مگر بر مراقبه در خویش. و مراقبه ات ریشه ای نخواهد داشت مگر در ذات یکتا خدا. تنها در اوست که آرامش ممکن و راستین را خواهی یافت. قرار را بر او بدست خواهی آورد... و در او خواهی شکفت. سلام. من امروز اومدم با دو تا مناجات از آرمان آرین امیدوارم خوشتون بیاد منتظرنظراتتون هستم. اول: دنیا که ماندنی نیست...نمیدانستی؟! دل بستی و ماندی...وماندی در کار اوو خویشتن! کارهایت،خواسته هایت،رفتن وآمدنت که دایمی نبود...نفهمیدی؟! بپرس! امروز از خود بپرس. تا هنوز زمان باقی ست ازخویش بیشتر و ژرف تر بپرس! او که گفت...بارها...بارها و بارها و بارها. نشنیدی؟! دنیا که برای تو نیست...نمی دانستی؟! دوم: رقص را نشاید بی ساز. تو اگر خوب می رقصی در ایمان ، به ساز خدا برقص. ببخشید من یه مدت نبودم که بهتون سر بزنم. خدا نگه دارتون. زماني مردي در حال پاک كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و برروي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده است. در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد. وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" ! آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ چیز نتوانست بگويد. به سمت اتومبيل برگشت وچندين باربا لگد به آن زد. حيران وسرگردان ازعمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بودنگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر" روز بعد آن مرد خودكشي كرد. خشم و عشق حد و مرزي ندارند. ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه : اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند. در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند. مراقب افكارتان باشيدكه تبديل به گفتارتان ميشوند مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود * اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید؛ یکى باشد که هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست... * اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهید همراه شما به کوچه و خیابان بیاید... * اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که هیچوقت کانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیک تماشا کند... * اگر کسى را میخواهید که هیچوقت بهانه های الکى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد... * اگر کسى را میخواهید که برایش اهمیت ندارد که شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان... * اگر کسى را مى خواهید که همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد... (توصیه میکنم که یک سگ بخرید) به نام خدا اگر به 47 سال پيش برگرديم،متوجه مي شويم كه حادثه ي ناگواري در تاريخ بهبهان رخ داده وآن "گرفتن فرمانداري كل از بهبهان با جمعيت 40000نفرودادن آن به ياسوج با جمعيت 900نفر"مي باشد وپدران ما در مقابل تنزل موقعيت بهبهان فقط سكوت اختيار كردند. با تاسيس شركت هاي نفتي در بخش هاوشهر هاي شهرستان بهبهان مثل گچساران واميديه،شهرها وبخش هاي مزبور به عمران وتوسعه ورشد تصاعدي رسيدند وبا شهرستان شدن آنهاوجداشدن از بهبهان به همان مرتبه از اهميت وموقعيت بهبهان مظلوم كم شدوباز هم سكوت مردم ومسئولين بهبهان. اگر محدوده ي جغرافيايي بهبهان راحتي همين محدوده ي امروزي به حساب آوريم،ده ها سال است كه مخازن وحوزه هاي نفتي وگازي بهبهان روي "شركت هاي بهره برداري نفت وگاز گچساران وآغاجاري (واقع در اميديه)"تقسيم شده وهمه ي منافع آنها (سهميه ي دودرهزارنفت وگاز،عمران شهري،عوارض شهرداري، بكارگيري نيروهاي بومي و.....)عائد شهرستان هاي مزبور شده وبهبهان از همه ي منافع نفتي محروم مانده وباز هم مردم ومسئولين بهبهان سكوت كردند وسروصداي وب نويسان هم به خاموشي گرائيد . ده ها سال است كه با وجودي كه پالايشگاه گاز بيد بلند1در حوزه ي جغرافيايي بهبهان است اما تمام منافع آن عائد شهرستان نوپا اماتيزپاي اميديه مي شودوباز هم سكوت همه. حدود ده سال است كه اداره ي برق بهبهان زير نظر شركت توزيع برق ناحيه شرق خوزستان به مركزيت"اميديه "است وباز هم سكوت هميشگي. چندين سال است كه دادگاه عمومي وانقلاب بهبهان زير نظر ماهشهر(چهل سال پيش بخش بهبهان بوده)رفته وباز هم سكوت وسكوت. وهمين امسال هم دو ارزش وبها را از بهبهان گرفتند وهمه سكوت كردند (حتي يكي از سايت هاي بهبهان هم اشاره اي به آن ننمود): 1) انتقال سرپرستي شعب بانك هاي تجارت از بهبهان به ماهشهر . ومطمئن باشيد بزودي سرپرستي شعب بقيه بانك ها هم از بهبهان خواهند رفت. 2) گروه پدافند هوايي ارتش بهبهان در گروه پدافند هوايي اميديه ادغام وبه آنجا منتقل گرديد وپادگان بهبهان فقط تبديل به "قرارگاه خاتم"گرديد. از طرفي خبرهاي موثقي به گوش مي رسدكه تلاش هاي مجددي آغاز شده كه: 1) بخش تشان به شهر تبديل خواهد شد وپالايشگاه گاز بيدبلند2-بزرگترين پالايشگاه گازي كشور_كه بخاطرش با همه دعوا كرديم وهنوز در حال ساخت است وداريم به آن مي نازيم از شهر 130000نفري بهبهان جدا وبه بخش فعلي 5000نفري تشان ملحق خواهد شد وتمامي منافع آن (سهميه ي دودرهزارنفت وگاز،عمران شهري،بكارگيري نيروهاي بومي ،عوارض شهرداري و....)عائد شهر نوپاي تشان خواهد شد .حتي منازل سازماني ودرمانگاه وسايت اداري آن راهم در شهر بهبهان نساختند(در اصل زمين در شهر بهبهان به پالايشگاه ندادند).پالايشگاه مزبور روي مرز شهر بهبهان با شهر آينده ي تشان اما در حوزه ي تشان خواهد بود كه تا كاري نشده اين مرز بندي قابل تغيير است. 2) روستاي منصوريه هم به شهر تبديل خواهد شدوكارخانه سيمان 1،كارخانه سيمان 2(كه هنوز ساخته نشده)،دو سدبرقي ،دونيروگاه آبي وگازي(بودجه ساخت نيروگاه گازي هم آمده)،يك سد كشاورزي ،منطقه ي گردشگري،منطقه ي باستاني هم از شهر 130000نفري بهبهان جدا وعائد شهر نوپاي 5000نفري منصوريه خواهد شد وبكارگيري نيروهاي بومي وعوارض شهرداري هم ديگر به شهرداري بهبهان داده نخواهد شد. با احترام به حقوق مسلم مردم منصوريه وتشان مبني بر رشد وتوسعه وبهره مندي از منابع وثروت عمومي كشور،با مقايسه ي جمعيت 130000نفري شهر بهبهان با جمعيت 5000نفري منصوريه وجمعيت 5000نفري تشان ،الحاق صنايع وكارخانجات مزبور به منصوريه وتشان عين بي عدالتي است. مردم ومسئولين بهبهان مظلوم براستي اين سكوت ها تاكي ادامه دارد. احتمالا تا نابودي كامل بهبهان...... . مسئولين محترم شهري بهبهان آيا مردم بهبهان چه در دوران پيروزي انقلاب وچه در دوران جنگ حق دين وكشور را به طور كامل ادا كردند يا نه . اين سكوت ها مشمول حق الناس است ودر قيامت نابخشودني. برگرفته از سایت چشم نرگس بهبهان. منتظر نظرهاتون هستم. بگذار به جای این که دعا کنم تا از خطر ایمن باشم بی مهابا به مصاف آن بروم بگذار به جای این که برای تسکین دردم التماس کنم توانایی غلبه بر آن را داشته باشم بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم به توانمندی های خود متکی باشم بگذار به جای این کهنگران خود باشم دل به صبری ببندم که آزادی ام را نوید می دهد عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم ورحمت تو را نه فقط در موفقیت هایم بلکه آن را در شکست هایم نیز احساس کنم رابین دارنات تاگور سلام. یه متن رو واسه خاطره دوست عزیزم یاسمن گذاشتم.اسمشم هست بهلول واستاد. آورده اند که روزی استادی در مدرسه مشغول تدریس بود،و به درس او گوش می داد. استاد در بین درس گفتن ، اظهار کرد که امام جعفر صادق «ع» سه مطلب می گوید که مورد تصدیق من نیست؛وآن سه مطلب این است : اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد،حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده است؛و چگونه ممکن است آتش او را معذب کند؟؟؟؟؟؟ دوم آنکه می گوید خدا را نتوان دید در حالی که هر چیز موجود است باید دیده شود.پس خدا را با چشم می توان دید. سوم آنکه می گوید هر کس مسءول عمل خویش است،در حالی که شواهد بر خلاف این است ؛یعنی عملی که از بنده سر می زند از جانب خداست و ربطی به بنده ندارد. چون استاد این مطالب را گفت ،بهلول کلوخی از زمین برداشت و به طرف او پرتاب کرد که از قضا به پیشانی استاد خورد و او را سخت نا را حت نمود.
با زبان فارسی و گویش مادری مان چه کرده ایم ؟
ادامه مطلب


